معين الدين محمد زمچى اسفزارى
215
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
پير و لاغر همى نمود خرم * ميفروشم كه ديگرى بخرم گفت دلّال كاى مصحف حرّ * با تو سى سال بوده هم آخر در گمانى هنوز با خر خويش * دم خر گير و اينك سر خويش هركرا ذهن و طبع صافى نيست * ذوقش از نظم مجد خوافى نيست « 1 » « 2 » [ ديگر : جد اعلى اين آصف پناه عالى جاه قاضى شمس الملة و الدين محمد از قصبه : « زوزن » برحسب آلتمغاى « 3 » سلطان محمد خدابنده « 4 » اقضى القضاة « 5 » ممالك
--> ( 1 ) - اين داستان را مولا عبد الرحمن جامى از مجد خوافى اقتباس نموده و در ضمن يك قطعه شيوائى در 25 بيت در كتاب « سلسلة الذهب » خود برشته نظم كشيده و مطلع آن اين است : ساده مردى ز عقل دور ترك * داشت در ده يكى ضعيف خرك خركى پيرو و سست و لاغر و لنگ * كه نرفتى دو روز يك فرسنگ بانگ ميزد كه كيست در بازار * كه خرد بهر خود خرى رهوار خر مگو استر جوان و روان * سخت در راه و تند در ميدان ( سلسلة الذهب ) جامى نسخه خطى كتابخانه ملى ملك . ( 2 ) - عبارت . [ ديگر جد اعلى اين آصف پناه . . . و اگر بتفصيل آن قيام نمايد با طناب ميكشد ] از زيادات نسخه مج مىباشد . ( 3 ) - آلتمغا : در زبان مغولى - ( مهر سرخ ) چه : ( آل - سرخ و تمغا - مهر ) و آن عبارت بوده از مهر چهار گوشهء كه بر روى يرليغها و فرمانها و احكام و مراسلات رسمى با مركب سرخ ميزدهاند . و اگر اين مهرها با مركب آب طلا باشد آن را ( آلتون تمغا ) مىگفتهاند ( آلتون - طلا ) و اگر با مركب سياه بوده آن را ( قراتمغا ) ميگفتهاند ( قرا - سياه ) و در متن التمغا مسامحة بمعنى يرليغ و فرمان استعمال شده يعنى . بموجب فرمانى كه بالتمغاى سلطان خدابنده بود . جامع التواريخ چاپ بلوشه ص 246 . حواشى مطلع السعدين ج / 1 - 2 . فرهنگ و صاف . ( 4 ) - سلطان محمد خدابنده اولجايتو پسر ارغون خان 716 - 703 ه . ( 5 ) - اقضى القضاة . استعمال غير صحيح ولى مشهورى است بمعنى : قاضى القضاة .